پیام های شما
پرسش و پاسخ
امضا شده : ۱۳۹۲/۰۱/۰۴ ۱۲:۳۴:۳۳
سلام و سال نو مبارک هفته اخر اسفند پيامي برايتان فرستادم و چون مستاصل هستم هر روز پيگيري کردم ولي الان مي بينم پاسخ پيامهايي جديد آمده ولي من پاسخ پيام خود را پيدا نکردم خواهش مي کنم راهنمايي کنيد چون واقعا فکرم را مشغول کرده دختري هستم 37 ساله و مجرد داراي بالاترين مدرک تحصيلي از بهترين دانشگاه کشور يک شغل خيلي خوب دارم و استقلال مالي در زندگي شغلي و درسي آدم موفقي بوده و هستم با پدرو مادر پيرم زندگي ميکنم و از نظر خانوادگي زندگي سطح متوسط رو به پاييني داريم خانواده اي مذهبي و مقيد دارم هيچگاه در رفتار و گفتار و ظاهر به طريقي عمل نکردم که جلوه گري باشد يا جلب توجه جنس مخالف را بکند از دوران نوجواني تا اکنون که شاغل و در دهه سي زندگي هستم (اصلا اين کارها را بلد نيستم) هميشه با اقوام، همکلاسيهاي دانشگاهي و حالا با همکاران و مراجعان مرد خيلي سنگين و جدي و بدون هيچ ترنم زنانه برخورد کرده ام حتي نمونه هايي از همکاران بودند که فکر مي کردم آدم مناسبي براي ازدواج هستند و به انها علاقه داشتم اما به خودم اجازه ندادم طوري رفتار کنم که آنها متوجه تمايل و احساس من بشوند ... از زمان دبيرستان خواستگاراني داشتم ولي به دلايل زير هنوز ازدواج نکردم: - اوايل مي گفتم مي خوام برم دانشگاه و رد مي کردم - کمي بعد تر به دلايل بچه گانه آنها را رد مي کردم - چند سال بعد جدي تر به مساله ازدواج فکر کردم اما خيلي از آنها از نظر معيارهاي اصلي و مهم با من همخوان نبودند - البته مواردي هم بودند که خودشان ديگر پيگيري نمي کردند - کمي که سنم بالاتر رفت تعداد خواستگارها کم شد بويژه از زماني که آخرين خواهر کوچکم ازدواج کرد اغلب اطرافيان فکر مي کنند من واقعا قصد ازدواج ندارم شايد به دليل اينکه در دوران نوجواني مي گفتم از مردها خوشم نمي آيد استقلال خوب است و .... الان خيلي احساس تنهايي مي کنم و واقعا نياز عاطفي دارم که ازدواج کنم اما نمي توانم از معيارهايم پايين بيايم که مهمترين آنها ايمان، شخصيت، اخلاق، تطابق فرهنگي، تناسب سني و تا حدودي تحصيلي، مجرد بودن و خانواده خوب داشتن است. در سالهاي اخير مواردي بوده اند اما يا سنشان از من کمتر بوده يا قبلا ازدواج کرده بودند و اين مسايل باعث شد انها را نپذيرم. چند سالي است که هيچ پيشنهادي نداشتم در حاليکه خيلي نياز دارم احساس تنهايي شديد مي کنم و فکر مي کنم دارم دچار افسردگي مي شوم مجبورم از بسياري از علايق و تفريحات صرف نظر کنم چون بعضي از آنها براي يک دختر تنهاي مجرد محجبه با مخاطرات و مشکلاتي همراه است اما کسي به عنوان همراه و همپا و همصحبت و همدل ندارم والدين که پير و ناتوانند، خواهران و برادران مشغول زندگي و خانواده و همسر خود هستند، دوستان و ساير همسالان هم که همگي ازدواج کرده اند و با همسر و فرزندان خود هستند غرور و عزت نفس و فطرت زنانه اجازه نمي دهد نياز خود را با کسي مطرح کنم براي آرامش خاطر پدرو مادرم که نگران آينده من هستند (اگر چه هيچگاه اشکارا به رويم نمي آورند) مجبورم در ظاهر اظهار راحتي و خوشنودي از وضع موجود (عدم ازدواج) بکنم شما راهنمايي کنيد چه کنم؟ من که به عنوان يک خانم نمي توانم پا پيش بگذارم و خودم دنبال همسر بگردم حتي غرورم اجازه نمي دهد با کسي از اطرافيان مطرح کنم و مثلا بگويم کيس مناسب مي شناسند يا خير، عزت نفسم چه مي شود؟ پس چه کنم؟ شما راهنمايي کنيد فقط تو را بخدا راهکار عملي بدهيد نه توصيه به صبر و توکل چون در تمام اين سالها همين کار را کرده ام اعتقاد دارم هيج کاري بدون خواست خدا محقق نمي شود اما با توجه به شرايط فرهنگي جامعه ما مي دانيد که دختران مجرد در سنين بالا چه مشکلات و ناملايمات اجتماعي زيادي را متحمل مي شوند آنقدر زياد که اغلب از ظرفيت صبر و تحمل يک فرد خارج است بخصوص اگر از قشر مدهبي باشي اين ناملايمات و محدوديتها بيشتر هم مي شود شايد يک فرد غير مذهبي لااقل نياز عاطفي خود را به نحوي برآورده سازد ولي ما به علت تقيداتي که داريم نمي توانيم همسريابي اينترنتي را هم با توجه به پيامدهاي احتمالي کار درست و معقولانه اي نمي دانم اگر چه از سر استيصال چند بار اين فکر به ذهنم رسيده... نظر شما چيه؟ در هر حال بگوييد چه کنم؟ همين و متشکرم ...ممنون
شهاب مرادی

سلام/ سال نو مبارک.

۱. نگرانی شما در مورد تاخیر در ازدواج خردمندانه و منطقی است.

۲. بی تردید ازدواج مهم است اما مسلما همه زندگی نیست! اجازه ندهید نگرانی از این مسئله تمام زندگی شما را مختل کند. بین یک دختر خانم مجرد با مشکلات روحی و خُلقی و یک دخترخانم مجرد با روح و روان سالم حتما سلامت را انتخاب کنید. و مراقب سلامت روح و جسم تان باشید.

کم نیستند افرادی که در سنین بالا ازدواج می کنند و ازدواج موفقی هم دارند. اگر احساس ناخوشایند و یا افکار آزاردهندی دارید و ناامیدی یا حس افسردگی که در پیام قبلی بیشتر به آن اشاره کردید مانع انجام عملکردهای شماست و آرامش شما را مختل می کند حتما به مشاوری متدین مراجعه کنید.

۳. شاید یکی از علل عدم حضور خواستگار با توجه به شرایطی که شما دارید سطح بالای تحصیلات و موقعیت اجتماعی خوب شما است و نگرانی آنها از بابت بالا بودن سطح توقعات شما. که دور از ذهن نیست و حتی برخی از خواستگارهای بالقوه در چنین شرایطی در قبال دختر خانمی با شرایط تحصیلی و اجتماعی شما -شاید- احساس حقارت می کنند.

و یا رجزخوانی ها و اصطلاحا پرچین گذاری های دوران نوجوانی و جوانی همچنان مانع آمدن خواستگارهای فامیلی و همکلاسی ها است. مثلا من با فلان جور آدم اصلا ازدواج نمی کنم و ...

۴. لازم است با توجه به سن و شرایطِ امروزتان، مجدد تمامی معیارها و ملاک ها و سلیقه های خود را بازبینی کنید و با حفظ مبانی (مثلا شیعه بودن شراب خوار نبودن و...) ملاک ها و معیارها و حتی برخی سلیقه ها را تعدیل و به روز کنید.

مثلا بر اساس معیارهای ۲۰ سال پیش شما خواستگار امروزتان با تفاوت سنی ۴-۳ سال، باید ۴۱-۴۰ ساله باشد و حتما مجرد. اما اولا این معیار امروز برای یک دوشیزه ۳۷ ساله، واقع بینانه نیست! ثانیا احتمال مشکلات شخصیتی برای پسر ۴۰ ساله ی مجرد به مراتب بیشتر از یک مرد ۴۰ ساله ایست که تجربه طلاق دارد.

۵. نسخه ی به روز شده ی معیارها و ملاک هایتان را در خلال صحبت هایتان راحت با دوستان و نزدیکان و اطرافیان در میان بگذارید،نقش آنها را بعنوان معرف نادیده نگیرید. روشن است که منظورم درد دل با بدخواهان و دشمنان نیست!

۶. به صورت غيرمستقيم درصحبت هایتان عدم مخالفت تان را براي ازدواج ابرازکنید. مثلا در مورد خواستگاری که -مثل دشمن فرضی- به علت بی نماز بودن او را رد کردید صحبت کنید و با دیالوگی مانند این شماره ۵ را هم اجرایی کنید: «یکی دو جلسه صحبت کردم مرد محترمی بود و من مشکلی با شرایط سن و سالش نداشتم تقریبا از من ۱۳ سال بزرگتر بود اما خب متاسفانه نمازخون نبود و اظهار بی اعتقادی کرد. من هم ردش کردم» یا «خواستگار محترمی بود با اینکه تجربه یک عقد و طلاق داشت اما با این موضوع مشکل چندانی نداشتم ولی اصل موضوع این بود که در مورد شُربِ خَمر اظهارات مناسبی نداشت و گفت نمی تونه قول بده که هیچ وقت مشروب نخوره! خب شرب خمر هم می دونی یه خطِ قرمزِ جدی است. من هم ردش کردم» دو سه تا از این اظهارات را می توانید بیان کنید و اگر مصداق ندارد به نحوی بیان کنید که اصلا دروغ و کذب نباشد این طوری: « من که با ازدواج مشکلی ندارم اما از شما می پرسم به نظرت اگر دختری توی شرایط من خواستگاری داشته باشه که خدای ناکرده مشروب خور باشه و حاضر هم نیست توبه کنه اون دختر باید قبول کنه؟ -اگر طرف صحبت شما با پُر روی گفت: بله قبول کنه و دلیل و توجیه اورد، شما هم محکم بگید: نه رسول خدا صریحا نهی کرده از چنین ازدواجی» و ...

۷. مراجعه به مشاور برای پاسخ نهایی مثبت یا منفی به خواستگار را برای خودت لازم و ضروری بدان. دقت بفرمایید حتی پاسخ منفی. و خیلی به صرفه است مشاورتان ثابت باشد. مومن و از لحاظ تاهل و خانوادگی موفق و شاداب.

۷. از دعا و توسل غافل نیستید خوب است. از خدا بخواهید که همسری مناسب و لایق نصیب کند که لیاقت شما را داشته باشد. برای امر ازدواج توسل و نذر به امام هادی علیه السلام مجرب است. نذر ایشان کنید.

خواهرم مسئله ای که مطرح کردید از مهم ترین دغدغه هایم هست و مشکل شما نتیجه ی سبک زندگی نادرست روزگار ماست. این آموزش و پروش و اغلب خانواده ها هستند که بی توجه به واقعیت های فرهنگی و اجتماعی و حتی طبیعیِ دخترخانم ها، نه تنها آنها را برای یک زندگی موفق و موثر مهیا و آماده نمی کنند بلکه افکار و سلیقه هایی را در آنها القاء می کنند که حدود ۴۰ سالگی تازه متوجه می شوند افکار و هیجاناتی که روزگاری براشون محترم و دوست داشتنی بوده را امروز دوست ندارند و نمی پسندند و احساسِ تلخ ضرر و پشیمونی احساس خوبی نیست.

اصلاح به هنگام آن افکار و تنظیم سلایق و ارزش ها و اهداف زندگی یک دخترخانم های جوانتر در خصوص ازدواج توسط افرادی مثل من کمی سخت است و زمان بَر. عجیب هم نیست یک دست صدا ندارد اما ناامید نشدم و نمی شوم ان شاءالله.

میم تنها
127120 بازدید 859 امتیاز