دوره جوان ترها

هفته گذشته [هفته دوم خداد ۹۰] ثبت نام دوره مربوط به مجردها تمام شد و امروز با کمک گروه اجرایی در زندگی بهتر پس از بررسی اجمالی در مورد دو گروه آقا پسرها و دختر خانم ها، کلیاتی را در مورد کلاس نهایی کردیم. ابتدا گزارش: 1. 307 نفر خانم و 47 نفر آقا ثبت نام کرده اند. 2. تعدادی از عزیزان از شهرستان های اطراف تهران ثبت نام کردند که اگر واقعا موجب مشقت آنها نباشد در خدمتشان خواهیم بود. 3. چون قرار بود دوره ویژه ی جوانان و مجردها باشد بنابراین، از پذیرش متاهلین و افرادی که تجربه طلاق دارند و بزرگترها، معذورم. 4. حتما کلاس دختر ها و پسرها مجزا خواهد بود. 5. هنوز در مورد محل برگزاری جلسات تصمیمم نهایی نشده. 6. برای عزیزانی که موفق به ثبت نام نشدند قرار شد فقط روز اول دوره برای ثبت نام مراجعه کنند.(تاریخ متعاقبا اعلام می شود) البته حتما مجرد و حتما در محدوده سنی مشخص؛ یعنی آقا پسرهای متولد سالهای 62 تا 70 و دخترخانم های متولد سالهای 65 تا 72 7. این دوره، مرحله ی قبل از "خانواده نوپا" نیست! و لزوما در آن به مباحث مرتبط با ازدواج نمی پردازدم. البته مسائل و نیازهای شرکت کنندگان مهمترین عامل انتخاب موضوع جلسات خواهد بود. 8. هرچند جمعیت از یک کارگاه 15 نفره بیشتر است اما روش سخنرانی صرف نخواهد بود و فعالیت شرکت کنندگان مهم است. 9. اهالی خانواده نوپا اما برای دوره دختران "گلستان" و برای پسرها "بوستان" را پیشنهاد دادند بیشتر به خاطر جناب سعدی، اما هنوز برای دوره اسم انتخاب نکردم.
ادامه مطلب
۷۰۲۶۵
بازدید
چهارشنبه , ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۰۲

زندگی خانوادگی شبيه کوه يخ شناور در اقیانوس است. بيشتر مردم فقط ازجزء کوچکي از ازآن مطلع هستند(جزء کوچکي که آن را مي بينند وفکر ميکنند همه کوه يخ همين است).
وبرخی که می دانند کوه بخش دیگری نیز زیر آب دارد ولی آن را خوب نمی شناسند با وضعشان با دیگران فرقی نمی کند واگر کشتی آنها ...غرق می شوند.
همانطورکه سرنوشت کشتی به آگاهی از باقيمانده کوه يخ در زير آب بستگی دارد سرنوشت خانواده نيزبه آگاهي از احساسات، احتياجات و انديشه های اعضای خانواده وابسته است.
اين که درخانواده هرکس فکرکند درست عمل می کند برای به سلامت رسيدن کشتی به مقصد کافی نيست.
شما به عنوان پدر و مادر خانواده ( ناخدای کشتی) آيا به خوبی مي دانيد دختر نوجوانتان چه اهدافی درزندگی دارد؟

چه راههایی را براي رسيدن به اهدافش انتخاب کرده؟
چه انتظاری ازشما براي رسيدن به هدفهايش دارد؟
درباره شما چگونه فکر ميکند؟ و...
و يا پسر جوانتان چه آرزوهايي دارد؟
چه سرگرمي هايي دارد؟
دوستانش را چگونه انتخاب مي کند؟
نسبت به شما چه احساسي دارد؟ و...
در بسياري از خانواده ها اين سؤالات يا بي جواب مي ماند و يا جواب دقيقي به آنها داده نمي شود چرا که اعضاي آن واقعا يکديگر را نمي شناسند!
براي شناسايي دقيق اين کوه يخ چه بايد کرد؟
گفتگو اولين، بهترين و کارآمد ترين راه شناخت است.
انتظار نداشته باشيد که همه، خواسته ها واحساسات شما را از چهره تان بخوانند همانطور که شما هميشه نمي توانيد افکار ديگران را با ديدنشان حدس بزنيد.

گفتگو کردن درخانواده هنراست و گوش دادن هنری بالاتر.

ممکن است بگوييد ما سر سفره شام با هم حرف مي زنيم اما اين کافي نيست. گفتگوي خانوادگي باهدف ياد شده بايد دقيق و جهت دار باشد.
"جلسات خانوادگی" منظم باهدف گفتن و شنيدن شما را با حقايقي آشنا مي کند که شايد تا به حال درباره آنها فکر نمي کرديد.
کافيست شما متوجه شويد که دخترتان به جاي گرفتن هداياي گرانقيمت دوست دارد ازشما بشنود :دخترم من به تو افتخار ميکنم. لذت اين دانستن و اثر آن آن قدر زياد است که لحظه های شادی را برايتان بوجود مي آورد. خودتان را از اين لذت محروم نکنيد.
همين امروز با توافق اعضای خانواده زمانی را مشخص کنيد تا هر کس آزاد و بي ملاحظه از خودش و انتظاراتش بگويد.
سعه صدر را نيز فراموش نکنيد.

شادي واقعي را که حق شماست درخانواده تان جستجو کنيد.

شروع کنید ودیگران را هم تشویق کنید.


فرار از گفتگو

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۳۴
مانی
۱۳۹۰-۰۱-۱۶ ۱۱:۳۷
7
0
این واقعا عالی است ولی من اصلا نمیتوانم راجع به ساده ترین مطلب هم صحبت کنم مشکل خیلی بزرگی دارم این در حالی است که بادوستانم به راحتی صحبت میکنم فعلا که مجرد هستم ولی دلم میخواهد بچه های خودم را طوری تربیت کنم که همیشه فکر کنند شنونده ای بهتر از پدر و مادر نمیشه پیدا کرد
اما حاج آقا به پدر و مادر ها بگوئید سرزنش کردن و تحقیر و کنار بگذارند و بپذیرند این بچه الان که در دامان شماست اشتباه کند بهتر از این است که وقتی این اشتباهات بروز کند که مساله دیگر تبدیل به یک مشکل بزرگ شده
ستاره مشرقی
۱۳۹۰-۰۲-۰۲ ۰۹:۰۰
7
2
سلام.منم دقیقا همین مشکل رو دارم حاج آقا.نمی تونم با پدر و مادرم مثل یه دوست صحبت کنم.میخوام اما نمیشه
هادی خانی
۱۳۹۰-۰۲-۲۵ ۱۱:۰۰
35
0
سلام به نکته بسیار خوبی اشاره فرمودید اما در فرهنگ اکثر خانواده های ایرانی جلسات هفتگی و منظم به جهت گفتن و شنیدن مشکلات اعضای خانواده وجود ندار و عموما" پدر یا مادر بدون توجه به برخی مشکلات فرزندان که از طرف آن ها بیان نمی شود یعنی موقعیت بیان ایجاد نمی شود تصمیم گیری می کنند پس نیاز به فرهنگ سازی در این زمینه دراولویت قرار می گیرد که سهم رسانه های ما دراین بین بیشتراست چرا که چشم و گوش خیلی از خانواده ها به تلوزیون است البته نباید میزان تاثیر فرزندان در ایجاد چنین فضایی در محیط خانواده را نادیده گرفت چرا که شجاعت در بیان مشکلات در کمال ادب و احترام به والدین حق مسلم فرزندان است باز هم از پیشنهاد خلاقانه شما سپاسگذارم.
sohrabi
۱۳۹۰-۰۳-۳۱ ۱۱:۳۵
27
25
متاسفانه در خانواده ما فرزندان حتی برای کوچکترین مسایل زندگیشان هم نمی توانند تصمیم بگیرند چه رسد به اینکه بتوانند حرفی بزنند. پدر و مادر من همه چیزو فدای خودخواهی های خودشون میکنن.
eliot
۱۳۹۰-۰۵-۰۱ ۰۱:۱۴
0
0
در خانواده من خیلی وقته که این جلسات گذاشته شده اولش من خیلی خوشحال بودم چون فکر میکردم نتیجه میده ولی بی فایده بود تو این جلسات هر دفعه اعضا خانواده همه میرن تو یک گروه و یک نفر مورد نقد قرار میدن !! نمی دانم چرا مامان و بابا انتظارات همو خوب درک میکنند ولی انتظارات من و خواهرم نه برای همین برای من و خواهرم این جلسات دیگه بی معنی شده ساکت میشینیم به LOVE ترکاندن پدر و مادر و هوای همو داشتن که فقط بعضی وقت ها به دعوا میکشه نگاه میکنیم !! همه جلسه میشه بله آقا شما درست میگین خانم حق با شماست !!! مسخره است اونها فقط خودشون میبینند و دیگر هیچ !!!
samireh
۱۳۹۰-۰۵-۰۴ ۰۹:۱۰
21
6
سلام حاج آقا روزتون بخير - من كاربر جديد سايت شما هستم از طريق تلويزيون با شما و حرفاتون و سايتون آشنا شدم خيلي دلم ميخواد بتونم مثل خيليها ارتباط دوستانه با پدر و مادرم داشته باشم و راحت حرفمو بزنم اما اونا به من اين اجازه رو نميدن در واقع نمي تونم باهاشون راحت باشم چون در برابر كوچكترين حرفاي جواني موضع ميگيرن . تو رو خدا بگيد چيكار كنم من ميخوام اونا دوستام باشن و راحت باهاشون درد ودل كنم و حرف بزنم و اونا مثل دوستاي من تا آخر حرفامو گوش بدن و بهم راهنمايي كنن اما نميشه منم حرفامو نميگم
roshan
۱۳۹۰-۰۵-۰۷ ۰۲:۰۰
8
0
سلام حاج آقا شما درباره گفتگوی پدرومادر با فرزندان فرمودید چرا از روشهای گفتگوی همسران چیزی نمی فرمایید؟
silver_night
۱۳۹۰-۰۵-۱۱ ۰۲:۴۵
16
8
سلام
نظرم صحیح است؟!
شایداطلاع ازاندیشه های یکدیگرگاها مشکل آفرین شود!مسافران درکشتی ازمقصدمعین ِخود مطلع اند ومی دانندوجهت کشتی را میدانند.خانواده ها=مسافران کشتی/باتنوعی بیشتر.خانواده نوع 1:بامقصد و راه معینی.همه می خواهند به شمال بروند.خوب مشکل:کمتر. خانواده نوع2:افرادهم مسیر نیستند.یکی شمال است ویکی جنوب،یکی شرق ویکی غرب.سکانی هر لحظه یک سوست.به جایی نمیرسدیاغرق میشود،ویاافراد دراولین فرصت کشتی یشان را تغییر می دهند.این اتفاق دربعضی خانواده هارخ میدهد.=عامل دوری اعضا ازهم.
وقتی فردی مسیرش راانتخاب کرده و ماچندان تاثیری نداریم،کاری نکنیم که روابطمان هم خراب شود ودر آخربعدازحتی سال ها روابط قطع شوند.شایدبرخوردخوب= باتغییری مثبت شود.اگر روابطمان هم به خاطر تفاوت درانتخاب هایمان خطشه دار شود.ازهم ناراحت میشویم وبعد دور.بی شک هیچ احتمالی برای بهترشدن باقی نمی ماند.
انشاالله حل شود..
silver_night
۱۳۹۰-۰۵-۱۱ ۰۲:۵۰
80
12
راستی:
*در پرانتز:معمولا ارزش های اعضا یکی ست.این سلایق است که بین افراد متفاوت است.
اگر طرز صحیح برخورد با یکدیگر را بدانیم بارعایت جوانب،بسیاری از مشکلات به راحتی حل می شود.*
وقتی فردی مسیرش راانتخاب کرده و ماچندان تاثیری نداریم،کاری نکنیم که روابطمان هم خراب شود ودر آخربعدازحتی سال ها روابط قطع شوند.

خواهر و برادرانی را می شناسم که سالی 1بار به دیدار هم میروند..اینست اخلاق اکثرما ایرانی ها:تفاوت یکدیگر را نمی توانیم بپذیریم...آنگونه که هستیم با هم کنار نمی آییم. نه از این سمت به آن سو و نه بلعکس.

نتیجه آخر:همین است که صله رحم مدام کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود...برف کوچکی که هرچه سرعت میگیرد گوله اش بزرگتر و بزرگتر و آسیب رسان تر می شود.
برخوردخوب،دوستانه وصحیح وبه جا= عامل تغییری مثبت .
___
ببخشید خیلی شد.
انشاالله حل می شود..
شببو
۱۳۹۰-۰۵-۱۳ ۱۴:۵۴
8
6
سلام
بابا چه خبره این جا؟ چرا اینقدر از پدر و مادرها طلبکاریم؟ هر پدر و مادری نقطه ضعف هایی داره (حتی پدر و مادر من)ولی اجازه ندارم این قدر تند دربارشون حرف بزنیم.اونها ما رو دوست دارند ممکنه ندانسته اشتباهاتی بکنند.مگه خودمون تا حالا کار اشتباهی که به عزیزانمون ضرر بزنه نکردیم؟
tanhaaaaa
۱۳۹۰-۰۵-۲۳ ۰۱:۲۹
14
0
سلام
وقتی مادر و پدرم از حجابم تعریف می کنندو می گن ما افتحار می کنیم به حجابت خیلی خوشحال میشم
Minerve00
۱۳۹۰-۰۶-۰۳ ۱۵:۰۰
24
8
پروردگار

سلام! وقت بخیر:)
راستش الان انتظار زیادی دیگه از پدر و مادرم ندارم .... ولی انگیزه هر تلاشم برای بهتر شدن و بالاتر رفتن و کسب هر موفقیتی این بوده که پدرم بهم بگویند بهم افتخار میکنند. متاسفانه هنوز کاری نتوانسته ام بکنم که ازم راضی باشند یا بهم افتخار کنند .... این تلاش الان دیگه به مراتب کمتر شده ولی هنوز نیاز اینکه بشنوم بهم افتخار میکردن بسیار واضح در تمامی سکوت های میان رفتارهام فریاد میزنه. 90/6/3
mhovk313
۱۳۹۰-۰۶-۰۸ ۰۶:۲۶
44
6
سلام
خانواده ما شاید هرروز صحبت و جلسه وجود داره...ولی نمیدونم چرا بحث بالا میگیره و جدل و قهر و دلخوری و...بی نتیجه!
از مباحث کوچک مثل چیدمان خانه تا مسائل مهم مثل ازدواج!
من 25 ساله هم دائم به عنوان مقصر کوبیده میشم! 90/6/8
یاس بی همتا
۱۳۹۰-۰۶-۱۱ ۰۸:۱۲
62
20
سلام من در کودکی خیلی مظلوم بودم حتی حرف زدن هم بلد نبودم با هیچ کس...این خیلی تلخه تا 14.15 سالگی وجود حقیقی مادر پدری احساس نمیکردم با وجود اینکه اونها واقعا منو دوست داشتند تا اون موقعی که یک اتفاق خاص برام افتاد :رابطه با خدا. خیلی راحت بگم من از 15 سالگی خودمو شناختم و یواش یواش دینم را که من یک بچه مسلمون بودم و نمیدونستم به سمت حفظ قرآن و ...رفتم و انس گرفتم با این کتاب انسان ساز و زنده کننده روح و جسم مردگان از برکت قرآن روابطم روز به روز با پدر مادرم بهتر شد و معنی احترام و نیکی به والدین را که در قرآن در چندین موردبعد ازتوحید اومده را یافتم ولی هنوز تا اوج قله های کمال راه باقیست .دوستان شما هم امتحان کنید انس با قرآن برکت عجیبی در زندگی میاورد هر چقدر میتونید قرآن بخونید البته در کنارش باید توسل به ائمه اطهار هم باشه بفرموده پیغمبر این دو از هم جدا ناپذیرند/یاعلی .التماس دعا
فیروزه
۱۳۹۰-۰۶-۱۲ ۱۶:۳۰
12
14
[b]سلام حاج آقا .متاسفانه تو خونه ما کم پیش میاد بحثی به دعوا ختم نشه .از وقتی یادمه خواهرم با پدر ومادرم مشکل داشته .بچه بدی نیست .اما همیشه ساز ناکوک می زنه .اما خداوکیلی گاهی اوقات هم که می خواد یه چیزی بگه بقیه جار وجنجال به پا می کنند.مادرم اونقدر خسته وعصبی شده که گاهی اوقات اصلا متوجه منظور ما نمی شه ودعوامون میشه 90/6/12
leila69
۱۳۹۰-۰۶-۱۹ ۰۰:۳۷
8
6
سلام به حاجی و بچه ها
ای بابا ... تا نوجوونیم یجور کله شقی میکنیم وقتیم جوون میشیم یجوره دیگه ...
منکه نوجوونیم یکم آدم بودم الان نه خودم از خودم راضی نیستم خداکنه پدر مادرم ازم راضی باشن ... اما این خواهر کوچولوم به من میگه تو حرف منو نمیفهمی نمیدونم حرف حسابش چیه که من با اختلاف 9سال حرفشو نمیفهمم ... مامان باباها درسته که توی یه دوره دیگه بودن طرز فکرشون با طرز فک ما فرق داره اما فکرمون یکیه نوع بیانمون فرق داره همه این کوه یخ بهم وصله مگه میشه یه گوشش یه چیزی بگه یه گوشه دیگش یه چیزه دیگه ... همه یه چیز میگیم فقط با زبونای مختلف کاش گوشای مختلف واسه شنیدنو فهمیدن بیانای مختلف داشتیم ...
خدا پدر مادرامونو برامون حفظ کنه سایشون بالاسرمون باشه ... توقع ما جووناروهم کمتر کنه ...
19/06/90
bande khoda
۱۳۹۰-۰۶-۳۱ ۱۲:۱۰
0
0
سلام آقای مرادی .واقعا به نکته مهمی اشاره کردید چرا که جلسات خانوادگی نیازی برای همه خانواده هاست و من خودم این باور را دارم که با گفتگوهای خانوادگی میتوان اکثر مشکلات را حل کرد. شهریور90
777700
۱۳۹۰-۰۹-۰۳ ۱۹:۵۰
72
30
من 10 ساله ازدواج کردم هرچند وقت دریک گتگوی دو نفره با همسرم هرچی دلگیری ازهم داریم به زبون میاریم.وراهی رو که اومدیم رونگاهی میکنیم وبدیها رو تکرار نمیکنیم وسعیمون رو برای بهترین ها بیشتر میکنیم .ماخیلی اوقات با هم باخدا به گفتگو میشینیم وشکر میگیم و خواسته هامون رو ازخدا میخوایم.کاش عادت کنیم خیلی اهل شکایت نباشیم
مریم90
۱۳۹۰-۱۰-۰۶ ۲۰:۵۱
1
0
جلسه گفت و گو و انتظارات ؟! من که جز تحقیر و ناسزا چیزی تو خانوادم ندیدم آرزوی گفتن یک آفرین رو از طرف خانوادم دارم همین خانوادم باعث شدن از همه چیز دور بشم تحصیل و کار و تلاش و ووو، تحفه ای نیستم اما مطلق بد هم نیستم انتظاراتم رو که میگم اول و آخر نه و ناسزا ، تلاشی بخوام کنم از قبل مایوسم میکنن در واقع الان دچار درماندگی خود آموخته شدم ؛ اینو به نمایش بذارین شاید پدر و مادری خواندن و مفید بود.
[6دی90]
اول راه
۱۳۹۰-۱۱-۰۸ ۱۹:۵۲
54
15
[b]سلام خدا قوت
تا2 سال پیش ما توی خونمون هر شب بعد از شام درمورد اتفاقایی که در روز برای هر کدوم مون افتاده صحبت میکردیم و بقیه نظر میدادن خیلی خوب بود ی جورایی تخلیه میشدیم البته اون موقع من کلم داغ بودو با این چیزا حال نمیکردم حالا که نیاز به همچین گفتگوهایی دارم پدرم کم حوصله شده مامانم مریض شده خواهرو برادرم ازدواج کردن وبه فکر خودشونن و من حالا قدر اون روزا رو میدونم ولی دیگه دیرشده
۸بهمن۹۰
ahmad shirkhani
۱۳۹۰-۱۱-۲۲ ۱۹:۱۸
0
0
سلام
آره یادش بخیر هیچ وقت یادم نمیره اون دوران که همه آخر هفته جمع می شدیم کنار هم از مشکلاتمون میگفتیم اما حالا نه از اون جلسات خبریه نه از اون درد دلا!
یه زمانی برای ندیدن 3 ساعت همدیگه گریه میکردیم که دلمون تنگ میشه اما الان دلمون نمی خواد3 ساعت هم دیگرو ببینیم
آیندمون داره بکجا میره؟!
900205253
۱۳۹۱-۰۲-۰۵ ۱۱:۳۰
32
0
سلام خدارو شکر میکنم که پدرم خیلی به صحبت کردن اهمیت میده و همیشه کاری کرده که خیلی راحت راجع به همه موضوعات باهاش صحبت میکنیم
حاج آقالطفا روی این مسئله به پدر و مادرها تاکید کنید
ممنون

2012-04-24 11:30
zmansoorih
۱۳۹۱-۰۲-۲۲ ۰۰:۴۲
112
4
سلام-من حرف زدنو دوست دارم ولی می ترسم اتفاقات روزانه رو بگم یا غیبت توش باشه یا سخن چینی یا اینکه بازگو کردن یه گناهیتو جامعه باشه که می گن قبحش می ریزه یا...پس به شوهرمون چی بگیم ؟لطفا درمورد مهارت های گفتگوی همسران جوان مطلب بنویسید-خیلی ممنونم-
زهرا-اصفهان
گل یاس 1391
۱۳۹۱-۰۴-۲۸ ۰۰:۳۰
815
25
سلام استاد گرامی
حاج آقا خیلی خوبه بتونیم مهارت حرف زدن با همو یاد بگیریم خصوصا والدین با فرزندان.خوبه از چیزایی که نیاز داری وبرات کم گذاشتن حرف بزنی فقط اگه بهت برچسب عقده ای بودن نزنن.من دیگه دردو دلم شده با خدای خودم.
التماس دعا [سلام/ منفعل نباش! کریمانه مثل باران ببار]
[۲۵تیرماه ۹۱]
اسماء 20
۱۳۹۱-۰۵-۲۱ ۱۵:۴۵
0
0
حاج آقا من از مادرم ناراحتی چندانی ندارم چون اونم مثل بقیه گاهی هم خوبی هایی داره هم بدیهایی.اما دلم از پدرم پره،خیلی ام پر که هیچ وقت خالی نمیشه در واقع پدرم عکس مادرم عمل میکنه یعنی گاهی خوبه و همیشه بده حتی تو محبت کردنش.
نمیدونم حکمت خدا چیه که یکی مثل من این پدرشه،یکه ام مثل فرزندان شما پدرشون شما هستین.
بالسا
۱۳۹۱-۰۶-۱۸ ۲۳:۳۳
295
10
ای بابا از دل من خبر نداریدکه هر لحظه با مادر و خواهر بزرگم دعوا دارم
30نـــا
۱۳۹۱-۰۹-۰۲ ۲۱:۴۰
20
45
مادرم رو از وقتی خواهرم به دنیا اومده از دست دادم.
هر روز خدا قبل از اینکه پدرم بره به رخت خواب بهش میگم دوبار میگم دوست دارمممم پدرمممم ، یکی واسه خودش یکی هم جبران اون روزا که به مادرم نمیگفتم ، حالا دیگه خواهرم هم قدرش رو میدونه ، طفلی روز و شب سر کار ،
بچه هااااااا تا دیر نشده بهشون بگیددددد قدرشون رو بدونیننننن
انتظار فرج
۱۳۹۱-۰۹-۱۶ ۱۸:۴۸
168
6
سلام استاد
این واقعا خیلی خوبه که اعضای خانواده مدت زمانی را برای هم بگذارند وبا هم در مورد مشکلاتشان ، موفقیت ها و حتی شکست ها صحبت کنند وهمدیگر را درک کنند وبرای رسیدن به موفقیت همدیگر را یاری کنند . اما متاسفانه پدرومادر من به این صحبت های درست هیچ اعتقادی ندارند وفقط می خواهد روی ایرادهای خود وحتی بچه های خود سرپوش بگذارند و می گوید تو که مشکلی نداری ما سعی کردیم که تو هیچ کم وکسری نداشته باشی و فقط می خواهی خودت رو لوس کنی و حرف زدن روزانه و سر سفره کافیست دیگه جلسه خانوادگی یعنی چی ؟ امیدوارم همسر آیندم نسبت به این مسئله بی تفاوت عمل نکنه .
kosar_62
۱۳۹۱-۰۹-۱۸ ۱۸:۳۳
0
0
سلام دوستان
من یکسال میشه که مادرم رواز دست دادم و واقعا عاشقش بودم محبتی که به بجه هاش داشت جای تمام کمبودایی رو که به واسطه 35 سال بیماری قلبی داشت پر میکرد روحش شاد و بهشت برین جایگاهش انشالا
تورو خدا قدر مادراتونو بدونید حتی اگه بد خلقی هایی هم داشته باشند،شما بهشون محبت کنید خیلی زود دیر میشه ها
الهام امیری
۱۳۹۲-۰۳-۱۴ ۱۵:۵۷
0
21
سلام استاد واقعأ زیبا وقابل فهم ودرک درباره ی گفتگوهای خانوادگی صحبت کردید نکته های طلایی و قابل توجهی در مورد چگونگی ایجاد ارتباط صمیمی و مؤثر درخانواده بیان کردید خیلی آموزنده بود .....ممنونم
انشاالله همنشین امیرالمؤمنین باشید....التماس دعا....
مجتبیِ
۱۳۹۲-۰۹-۳۰ ۱۳:۳۲
27
0
سلام.الان این یادداشت رو از یادداشت های اتفاقی باز کردم. با اینکه قبلا هم خونده بودمش، تکرار خوندنش برام مفید بود. ما تو خانوادمون از هر فرصتی برای گفتگو استفاده می کنیم ولی تا حالا به این صورت عمل نکردیم که جلسه گفتگوی خانوادگی داشته باشیم. ان شاالله سعی می کنم در زندگی آینده ام این شرایط رو به وجود بیارم.از کاربرانی هم که اینقد از پدر و مادر و خواهر و زمین و زمان وووو نالیدن هم خواهش می کنم سهم خودشون تو این ارتباط رو ببینن. بر فرض درست بودن صحبت هاشون، با این نالیدن ها که کاری درست نمیشه. بیاییم سعی کنیم خودمون قدمی برای درست شدن شرایط برداریم و در کنارش برای تاثیر بر دیگران هم دعا کنیم که خدا دل اونها رو هم نرم کنه.
22 ساله.دانشجوی کارشناسی ارشد.تهران
یاحسین...
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۰۶:۵۷
0
0
سلام استاد عزیز... موضوعی که مطرح کردید همیشه توی ذهنم بوده و هدف اینده ام!! توخونواده ماهم همین وضع هست،اما خب با یکم تفاوت! با مامان نمیشه اصلا حرف زد یا مشورت گرفت!با باباهم برعکس !
هرسری هم بابا میگه بیاین کارتون دارم و یه جلسه تشکیل میشه نشده همیشه حرف بابا و مامان یکی دربیاد !اگه من مشکل داشتم یا خواهرم میبینیم مامان و بابا هماهنگ نیستن و داره دعوا شروع میشه!ازنظر من وقتی دونفر میخوان یه زندگی تشکیل بدن باید...1- ازهمون اول باهم هماهنگ باشن و به حرفای هم احترام قائل باشن 2-جلوی بچه ها حرمت شکنی نکنن! نه حرمت خودشون نه همسرشون نه بچه ها رو نشکنن 3- دعواها یا گرفتاری های بین خودشونو ببرن تو خلوت باهم حل کنن! 4-از زمان تولد فرزندشون سعی کنن خلقیاتشو بشناسن و بدونن این فرزند ""قلقش"" چیه!!اگه عصبانیه!خب وظیفه پدر مادره که حواسشون باشه تا باارامش بیشتر باهاش حرف بزنن وبدتر عصبیش نکنن !راهشو پیدا کنن ونمونه های دیگه
اینا فعلا توذهنم بود...البته کلی حرف هم تو دلما!!!
[b]یاعلی...[/b]
بهبهانی
۱۳۹۳-۰۳-۱۱ ۱۰:۴۹
0
0
مینام
سلام استاد
متاسفانه پدر ومادر ها کم حوصله هستند ؟برای همین وقت برای شنیدن حرف
بچه ها ندارند اهسته حرف میزنیم ولی دادو بیداد میشنویم ترجیح میدهیم
ساکت باشیم ؟ چون اساس گفتگو آرامش وقتی طرف مقابل نداره ؟چه جوری میشه ارتباطات کلامی داشت؟
در پناه یکتا بی همتا سلامت وسربلند باشید
یا علی مدد
۱۳۹۳-۰۷-۰۹ ۰۶:۱۲
1211
40
ما هم دوست داریم با پدرمون راحت صحبت کنیم ولی اینقدر اخلاقشون تند هست که حرفهای عادی رو هم با ترس و لرز میزنم و یا ترجیح میدیم اصلا نزنیم چون در هر صورت چه درست و چه غلط محکوم میشیم و جو خانواده به وضع وحشتناکی در میاد. آخه در خانواده ای که پدر یا مادر فقط حرف و نظر خودشون رو قبول دارن چگونه می شود چنین ارتباط خوبی برقرار کرد. امیدوارم بتونم تو زندگی خودم با بچه هام خوب و راحت ارتباط برقرار کنم ولی نمی دونم از عهده اش بر میام یا نه چون هیچ وقت چنین موقعیتی نبوده تا طریقه برقراری ارتباط درست رو یاد بگیرم. از خدا می خوام کمکم کنه شما هم برامون دعا کنید.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: