دوره جوان ترها

هفته گذشته [هفته دوم خداد ۹۰] ثبت نام دوره مربوط به مجردها تمام شد و امروز با کمک گروه اجرایی در زندگی بهتر پس از بررسی اجمالی در مورد دو گروه آقا پسرها و دختر خانم ها، کلیاتی را در مورد کلاس نهایی کردیم. ابتدا گزارش: 1. 307 نفر خانم و 47 نفر آقا ثبت نام کرده اند. 2. تعدادی از عزیزان از شهرستان های اطراف تهران ثبت نام کردند که اگر واقعا موجب مشقت آنها نباشد در خدمتشان خواهیم بود. 3. چون قرار بود دوره ویژه ی جوانان و مجردها باشد بنابراین، از پذیرش متاهلین و افرادی که تجربه طلاق دارند و بزرگترها، معذورم. 4. حتما کلاس دختر ها و پسرها مجزا خواهد بود. 5. هنوز در مورد محل برگزاری جلسات تصمیمم نهایی نشده. 6. برای عزیزانی که موفق به ثبت نام نشدند قرار شد فقط روز اول دوره برای ثبت نام مراجعه کنند.(تاریخ متعاقبا اعلام می شود) البته حتما مجرد و حتما در محدوده سنی مشخص؛ یعنی آقا پسرهای متولد سالهای 62 تا 70 و دخترخانم های متولد سالهای 65 تا 72 7. این دوره، مرحله ی قبل از "خانواده نوپا" نیست! و لزوما در آن به مباحث مرتبط با ازدواج نمی پردازدم. البته مسائل و نیازهای شرکت کنندگان مهمترین عامل انتخاب موضوع جلسات خواهد بود. 8. هرچند جمعیت از یک کارگاه 15 نفره بیشتر است اما روش سخنرانی صرف نخواهد بود و فعالیت شرکت کنندگان مهم است. 9. اهالی خانواده نوپا اما برای دوره دختران "گلستان" و برای پسرها "بوستان" را پیشنهاد دادند بیشتر به خاطر جناب سعدی، اما هنوز برای دوره اسم انتخاب نکردم.
ادامه مطلب
يکشنبه , ۰۸ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۵۴
منتشر شده در: یادداشت ها » این روزها ...
 تسلیت و تعزیتی با؛ ترکیب بند ماندگار و بی همتای محتشم کاشانی؛

(پیشنهاد می کنم: حالا این دوازده بند جانسوز را برای خودتان -یک نفری- یا جمع خانواده و یا دوستان به عنوان مرثیه بخوانید و در این طلیعه محرم از ثواب ذکر مصیبت، مرثیه خوانی و اقامه ی عزا، بهره مند شوید.)
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است



باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

 

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین



* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا


گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا


نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا


آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا


آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد



* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی


کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی


کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی


کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی


کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی


کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی


آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی


آل نبی چو دست تظلم  برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند



* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ  حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب


* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید


نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید


نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید


باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید


یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید


پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید


کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید


هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال



* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند


ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند


دستعتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند


آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند


فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند


جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند


از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند


پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل


* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار


موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار


گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌ قرار


عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار


آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار


جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار


با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار


وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد



* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد


هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد


هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد


شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد


هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد


ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد


بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش از و در جهان فتاد


پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول


* * *
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست


این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست


این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست


این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست


این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست


این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست


این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست


چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


* * *
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین


اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین


در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین


نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین


تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین


آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین


آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین


یا بضعة الرسول زابن زیاد، داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد


خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد


خاموش محتشم که از ین شعر خونچکان
دردیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد


خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد


خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد


خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد


خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد


تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد



* * *
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای


بر طعنت این بساست که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای


ای زاده زیاد نکرده است هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای


کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای


بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای


با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای


حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجربیداد کرده ای


ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند


----------------------------

اعظم‏ الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام
 و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام ‏المهدی من آل محمد
علیهم السلام‏

----------------------------
التماس دعا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۳
h.zn
۱۳۹۰-۰۸-۲۱ ۰۱:۲۵
27
3
حتي خدا دراول والفجر ومريمش
سوگند خورده است به ماه محرمش
شبهاي قدر محترم و با فضيلت اند
اما نمي رسند به شبهاي ماتمش
امروز نه، غروب همان سال شصت ويك
ما را گره زدند به نخهاي پرچمش
اين دستمال گريه پر از نور مي شود
وقتي به دست روضه خورشيد مي دمش
چشمي كه در بهشت تو گريان نمي شود
بايد حواله داد به دست جهنمش
جانم فداي محتشم خانواده ات
با اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتمش
s.zahrayaghobi
۱۳۹۲-۰۹-۰۶ ۱۴:۵۹
99
0
سلام بی نظیر بود خیلی ممنون
سوده 62
۱۳۹۳-۰۳-۰۷ ۱۶:۰۱
0
0
سلام
تا حالا این شعر را کامل نشنیده بودم
بسیار .....
واقعا زبان قاصر از این که بگوید این شعر چه با آدم میکنه
بسیار ممنونم خیلی هوای امام حسین و کربلا در دلم بود
اجرتون با سید الشهدا
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: