دوره جوان ترها

هفته گذشته [هفته دوم خداد ۹۰] ثبت نام دوره مربوط به مجردها تمام شد و امروز با کمک گروه اجرایی در زندگی بهتر پس از بررسی اجمالی در مورد دو گروه آقا پسرها و دختر خانم ها، کلیاتی را در مورد کلاس نهایی کردیم. ابتدا گزارش: 1. 307 نفر خانم و 47 نفر آقا ثبت نام کرده اند. 2. تعدادی از عزیزان از شهرستان های اطراف تهران ثبت نام کردند که اگر واقعا موجب مشقت آنها نباشد در خدمتشان خواهیم بود. 3. چون قرار بود دوره ویژه ی جوانان و مجردها باشد بنابراین، از پذیرش متاهلین و افرادی که تجربه طلاق دارند و بزرگترها، معذورم. 4. حتما کلاس دختر ها و پسرها مجزا خواهد بود. 5. هنوز در مورد محل برگزاری جلسات تصمیمم نهایی نشده. 6. برای عزیزانی که موفق به ثبت نام نشدند قرار شد فقط روز اول دوره برای ثبت نام مراجعه کنند.(تاریخ متعاقبا اعلام می شود) البته حتما مجرد و حتما در محدوده سنی مشخص؛ یعنی آقا پسرهای متولد سالهای 62 تا 70 و دخترخانم های متولد سالهای 65 تا 72 7. این دوره، مرحله ی قبل از "خانواده نوپا" نیست! و لزوما در آن به مباحث مرتبط با ازدواج نمی پردازدم. البته مسائل و نیازهای شرکت کنندگان مهمترین عامل انتخاب موضوع جلسات خواهد بود. 8. هرچند جمعیت از یک کارگاه 15 نفره بیشتر است اما روش سخنرانی صرف نخواهد بود و فعالیت شرکت کنندگان مهم است. 9. اهالی خانواده نوپا اما برای دوره دختران "گلستان" و برای پسرها "بوستان" را پیشنهاد دادند بیشتر به خاطر جناب سعدی، اما هنوز برای دوره اسم انتخاب نکردم.
ادامه مطلب
۲۷۵۵۸
بازدید
چهارشنبه , ۱۴ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۰۱:۴۹

روزهای آخر سال ۹۱ بود با یکی از دوستان که گفته بود در خرید و فروش تابلو فرش اشتغال پیدا کرده، تماس گرفتم و برای خرید ۳ عدد تابلو فرش، سفارش دادم اما ظاهرا درخواستم عجیب یا خاص بود چون با چند بار تماس و قول و قرار، به من گفت: «پیشنهاد می کنم "و ان یکاد..." بخرید بهتر هم هست.» اما درخواستم عجیب نبود سه تا تابلو فرش می خواستم با نقش «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ با هر طرح و کیفیتی... تاکیدی هم بر تشابه این سه نداشتم فقط تابلوهایی باشند که از لحاظ محتوا، ارتباط با نام مبارک یا یکی فضائل بی شمار امیرالمومنین علی بن ابی طالب سلام الله علیه داشته باشد، اما پیدا نشد!

برایم جالب شد؛ به یکی از نقاط مرکزی شهر تهران که تقریبا بورس تابلو فرش و صنایع دستی است رفتم و تقریبا تمام تابلو فرش های مغازه ها را با حوصله دیدم. تابلوها دو دسته بودند: مذهبی و غیر مذهبی؛ غیرمذهبی ها اغلب تصاویر طبیعت و حیات وحش و چهره و ... شکل می داد -که از نقد آنها می گذرم- و تابلوهای مذهبی هم منحصر بود در انواع گوناگون و پرتیراژ «و ان یکاد» و در مواردی چهار قل و دو قل! و آیة الکرسی، البته همه در حاشیه آیه ی شریفه ی وان یکاد و تعدادی هم تصویر مسجدالحرام.

اما نکته نگران کننده اینجا بود که از نمادها و شعارهای شیعی خبری نبود.

دایره درخواستم را گسترده تر کردم و گفتم: اگر اسامی خمسه طیبه علیهم السلام (پنج تن) و یا چهارده معصوم یا تابلوهایی مثلا با تصویر بارگاه آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام یا نام یکی از اهل بیت و ... باشد هم خوبه. خلاصه تابلوهایی که وقتی بر دیواری نصب می شود نمادی و شعاری از شیعه بودن اهل منزل باشد. فروشندگان محترم و متدین با دلسوزی همراهی کردند و حتی برخی با دیگران تماس گرفتند و یک عزیز هم همراهم شد در سایر فروشگاه ها و... اما یافت نشد! در آخر سه تابلوی متفاوت از انواع گوناگون «و ان یکاد» انتخاب کردم و ...

آن روز دیدم که گویی مولا در بازار تابلو فرش و بین صاحبان تقاضا و کاسبان عرضه هم غریب است. یک سینه حرف موج می زند در دهان ما...

همان ماجرای تلخ همیشگی که "یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت!" ولی اینجا چرا؟! در مملکتی که محبت علی و اولاد علی سکه رایج بوده و هست.

آن روز برای چندمین بار دیدم که مدیریتی فرهنگی در این امور نیست و بافنده و دلال و فروشنده همه چشم به تقاضای بازار دارند و بازار هم -بخش خارجی و غیر مذهبی اش که هیچ- بخش مذهبی هم به فکر دغدغه های شخصی و کاملا فردی خودش هست؛ می خواهد چشم نخورد! و کم توجه به هویت شیعی...

چشم زخم را رد نمی کنم؛ العینُ حقٌ، اما با توجه به این که تلاوت یا نصب آیه شریفه ی وان یکاد.. هیچ تاثیری در جلوگیری از چشم زخم ندارد، این نکات مطرح است:

۱. چرا اینقدر این آیه را همه جا می بینیم از کارت تبریک و پلاک طلا برای نوزادان و کودکان تا روی آثار هنری گوناگون از جمله همین تابلو فرش ها و...؟

۲. اغلب مردم عزیز ما، در هر وضع و وضعیتی که هستند؛ زیبا و زشت، غنی و فقیر، از هر دَهک اقتصادی؛ بر این باور اند که دیگران حتما آنها را چشم خواهند زد! اما چرا؟! گویی غباری از جنسِ "خودپسندی" و "خود خاص پنداری" بلند شده و بر سر و کله همه ما نشسته!

۳. این نگاه، فاصله ها را بین خانواده ها بیشتر کرده و بیشتر می کند. متاسفانه خیلی می بینم که افراد معمولا موفقیت های مالی و اقتصادی خود را حتی المقدور از فامیل خود مخفی می کنند. که مبادا چشم زخم و حسادت و سایر مزاحمت های احتمالی و... اما بد بختی ها و نگرانی هایشان را راحت تر به اشتراک می گذارند! به قولی ختم ها شلوغ تر از عروسی هاست!

۴. چرا اغلب، همین جماعتی که همیشه در هراس، از بلیه چشم خوردن نگران و هراسان هستند، به دیگران و نعمت های خدا به آنها، یا به دیده تحقیر و تمسخر نگاه می کنند یا حسادت و حسرت؟ به عبارتی با واکنش خود یا دل می شکنند یا ترسِ چشم زخم خوردن را در جان هم نشین خود بیشتر می کنند. زیرا معمولا کسانی که تنگ نظر هستند بیشتر نگران حسد و آفات آن هستند.

۵. چرا در ادبیات عامه مردم در کوچه و بازار و فیلم و سریال عبارت هایی موثر و نورانی مانند: "سبحان الله" ، "ماشاءالله" و "تبارک الله" و ... کمتر شنیده می شود. مثلا شما در روز اگر با مردم، زیاد معاشرت دارید چند بار "خسته نباشید" می شنوید؟ و چند بار "ماشاء‌الله لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم"و یا حداقل "ماشاءالله"؟

۶. بحث چشم زخم از لحاظ اجتماعی و فرهنگی بحث مهمی است و نقش باورها و اضطراب ها و افکار وسواسی در آن بسیار اساسی است و نیاز به شرح و بسط بیشتری دارد که ان شاءالله شاید بعدا به صورت مستقل به آن بپردازم. اما دردِدلم را این گونه ادامه می دهم:

۷. کاشی های سردر منازل را جوان ها شاید کمتر به یاد داشته باشند ما هم از کودکی به یاد داریم که نام پنج تن برآنها بود یا حدیث "ولایة علی بن ابی طالب حصنی..." و یا "بسم الله الرحمن الرحیم" و  یا یکی از آیات کریمه قرآن مثلا آیه تطهیر و... اما در معماری امروزه ی ما این سنت فراموش شده و بچه های ما در سردر منازل جدید، دیگر کاشی های "ادخلوها بسلام آمنین" و یا "هذا من فضل ربی" و ... را به ندرت می بینید.

۸. چه شده که خانم های ایرانی که در دوره پهلوی و قبل از آن و حتی در دربار قاجار، از گردن بند "الله" و "پنج تن" و "شمایل(تمثال) آقا علی بن ابی طالب" با عشق و ارادت استفاده می کردند، امروزه به سنگ های مثلا انرژی زا رو آورده اند و ادبیات امروزشان مملو است از کلماتی از جنس چاکرا و انرژی و انرژی درمانی و موج مثبت و یوگا و فنگشویی و ... به کجا رسیده ایم.

۹. راستی سخت گیری های شبهِ طالبانیِ برخی از دینداران، به دینداری مردم، کمک کرده یا در بی دینی و بی قیدی و التقاط برخی موثر افتاده؟ مثلا ایرادهای بنی اسرائیلی به خانم ها که گردن بند اسامی "اهل بیت" یا "الله" استفاده نکنید چون شاید بی وضو باشی و ... از این جور حرفها! خُب ملاحظه می فرمایید چی شد؟ نمادهای بت پرستی و بودیسم و کوفتیسم جایش را گرفت!

۱۰. بدون هیچ رودرواسی همه ما شیعیان و هر دولتی و هر مجلسی که هر وقت در این مملکت بر سر کار بیایند بر اساس قانون اساسی موظف اند و همه مردم موظفیم که پاسدار مذهب حقه جعفری باشیم و این مذهب را ترویج و تبلیغ کنیم و با خرافه و التقاط مقابله، حتی اگر دشمن را خوش نیاید! 

۱۱. سهم من و تو از این وظیفه و تکلیف چقدر است؟

 

 

راستی این نامه ای به وزیر و وکیل نیست! با خود شما هستم برادر و خواهرم که این متن را می خوانی و الا مسئولین امور فرهنگی ما، مشغول جلب نظر "از ما بهترون!" هستند و اغلب مثل "اهالی هنرِ اصلی!" در سودای سیمرغ و آرزوی اسکار و خرس و گاو طلایی هستند. یا دغدغه های سیاسی مهم تری دارند و یا... که اگر این چنین نبودند، این وضع فرهنگ و هنر ما نبود.

 

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۹
انتشار یافته: ۱۶۱
naghavi
۱۳۹۲-۰۱-۱۴ ۰۵:۰۵
70
8
سلام علیکم.واقعا درست میفرمایید.متن روان و زیبایی بود.امیدوارم بتوانیم عمل کنیم.
kashfi
۱۳۹۲-۰۱-۱۴ ۰۶:۱۵
0
0
با سلام خدمت استاد گرامی
با خواندن این متن واقعاً متأثر و ناراحت شدم.
اما جواب این سوال چیست؟ "سهم تو از این وظیفه و تکلیف چقدر است؟"
واقعاً من به عنوان عضو کوچکی از این جامعه باید چه کاری انجام دهم که فقط اسم شیعه را به یدک نکشم؟ چه کار کنم که من هم با سکوت و بی خیالی یا عدم توانایی باعث و بانی بیشتر شدن مظلومیت حضرت علی (ع) و فاطمه زهرا (س) نباشم.
iris
۱۳۹۲-۰۱-۱۴ ۰۷:۲۸
0
0
سلام استاد واقعا برای منم این موضوع مهم شده برای همه تعریف کردم که شما فرمودید از جلوی هر تابلو فرش فروشی که رد میشیم بپرسیم که اسامی 5 تن یا اسم مبارک حضرت علی(ع) را دارند یا خیر با مامانم چند تا مغازه این کار را انجام دادیم اگر توفیق داشته باشم بازم میپرسم و حتما برای خودم هم تهیه میکنم
سرینا
۱۳۹۲-۰۱-۱۴ ۰۷:۵۰
0
0
سلام
راستش تا بحال راجع به این موضوع فکر نکرده بودم.ولی مطالبی که به ذهنم می آید:
1-واقعا"فرهنگ مردم به حال خود رها شده و مردم هم گرفتار خرافات و خودپسندیها و اضطرابها وترس از دست دادن داشته هایشان هستند که به توجه بیش از حد به چشم زدن،منجر میشود ...
2-به شخصه در خانه ام یک تابلوی خط(اهدناالصراط المستقیم)دارم.همین.و باوجود علاقه ام به 5 تن(ع)چیز دیگری الان ندارم.-قبلا"داشتم ولی تابلوش شکست-
3- در جامعه حالتی ایجاد شده که اگر کسی این چیزها را داشت ریاکار است!(در مغازه ای به فروشنده ای تذکر دادیم که چرا تابلوی "و ان یکاد"را کف مغازه گذاشته و رویش هم چیزهایی گذاشته،و ایشان شعری از حافظ در مورد ریاکاری!!! برایمان خواند!
صدا و سیما هم از مذهبیها این تصویر را ارائه می دهد!
بنظرم درمورد مسائل مذهبی به شکل مستقیم انقدر در جامعه و صدا و سیما صحبت شده که به حالت اشباع رسیده!
......
سرینا
۱۳۹۲-۰۱-۱۴ ۰۷:۵۹
70
28
4-در مورد نقش خودمان:شاید فکر می کنیم عشقمان به اهل بیت مشخص است و نیازی به نمایش ندارد!
و شاید سلیقه هایمان را به سوی چیزهای دیگر سوق داده اند و متوجه نمی شویم!
و شاید تا به حال متوجه اهمیت این موضوع نبوده ایم(شما اولین روحانی و شاید اولین نفر هستید که این موضوع را برای عموم بیان کرده اید!!!!)
راستی فکر می کنید بازار ما دقیقا"دنبال خواست مردم-خصوصا"مذهبیها_ هست؟اگر اینطور است چرا زمانی روسری بزرگ پیدا می کنیم که مد شده باشد و در غیر اینصورت روسری بزرگ نایاب می شود؟!و یا با طرحهای زشت و قدیمی پیدا میشود؟!
کم کاری ما مذهبیها-من به شخصه!-کاملا"مشخص است .عشق داریم ولی تفکر؟!اعتماد به نفس؟!
سرینا
۱۳۹۲-۰۱-۱۴ ۰۸:۰۳
112
0
در مورد این خود خاص پنداری یا ترس از چشم زخم هم باید بگویم انگار ما از هم می ترسیم!با هم روراست نیستیم و غیبت در مورد دیگران برایمان عادی است پس فکر می کنیم دیگران هم حتی اگر رودررو تعریف کنند حتما"پشت سر غیبت کرده یا حسادت می ورزندوووووو
ایکاش رک و روراست بودیم!
banuu
۱۳۹۲-۰۱-۱۴ ۰۹:۲۳
119
7
سلام حاج آقا، خدا قوت.
انگار خیلی از آدم ها فقط ادعای دینداری دارند!!!!!!!!
و از نماد های مذهب در اطرافشون خوششون نمیاد، حتی اگر مربوط به زندگی خودشون نباشه!
مثلا وقتی یه نشان مذهبی رو در زندگی آدم میبینند چنان رو ترش میکنند که انگاری جنایتی اتفاق افتاده. یا اگر هدیه ای مذهبی بهشان دهی که دیگر واویلا.
خانواده ها همین که بچه بلد بشه خرج زندگی در بیاره یا غذا خوب درست کنه یا "خوشوقتم"و"مرسی" رو درست تلفظ کنه رو تربیت کاملی میدونن!!!! تلویزیون هم که انگار قصد دارد از دشمن عقب نیفتد!!!!!!آموزش و پرورش هم که...
...
MARZEH
۱۳۹۲-۰۱-۱۴ ۰۹:۴۳
84
7
بسم الله
سلام
- استاد بابت تیزبینی و تحلیل دقیقتان تشکر .
-من هم تلاش کردم در تهران و حتی در بازار فرش شیراز تابلویی با مشخصات فوق پیداکنم که دریغ از یک اثر ؟!!
- از یکی از آشنایانم که در کار بافت فرش است خواهش کردم کار بعدی خود با یکی از مشخصات مذکور شروع کند .
- استاد همان طور که فرمودید این کم لطفی ما نسبت به مذهب شیعه منحصر به فرش نیست ان شاالله که بیشتر دقت کنیم و باور کنیم که رفتار تک تک ما در هر جایگاهی که هستیم مؤثر خواهد بود .
23 ساله - دانشجوی ار شد روانشناسی - تهران -14 فروردین 1392
صابر زنده‌دل
۱۳۹۲-۰۱-۱۴ ۱۰:۰۷
0
0
سلام؛
یادمه ماه رمضونا روز بیست و یکم می رفتیم خونه‌ی دایی مادرم و افطار در کنار همدیگه بودیم.یه شمایلی از حضرت علی(ع) و ذوالفقار همیشه روی دیوار خونشون بود.آیه ای هم در مورد ولایت اون تابلو رو مزین کرده بود که من همیشه از دیدن اون تصویر لذت می بردم.
هرکس که به موضوعی اعتقاد داره باید اون رو بیان کنه و به دیگران نشون بده.چه کاری ساده تر از این؟
golpichzadeh.najmeh
۱۳۹۲-۰۱-۱۴